جان را هوای از قفس تن پریدن است

یه غزل زیبا از امام خامنه‌ای

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی‌رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه‌تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هرگل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی‌کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

۱ دیدگاه برای “جان را هوای از قفس تن پریدن است”

  1. سيدمحسن گفت:

    تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
    همه ي عمرم كه حرف بزنيم، اوني كه بايد گفته نميشه!

دیدگاهی بگذارید